اینم پایان کار منه من اول می خواستم به همه بگم من چقدر به مرگ علاقه دارم
بگم که از مرگ نترسید وقتی به مرگ رسیدم فهمیدم که خدا مرده بعدش خواستم
به همه بگم که خدا مرده دیگه خدایی وجود نداره الانم دیگه کاری واسم نمونده فقط
اینو فهمیدم که هر چی می یاد سرم خودم سببشم خودم دیگه زمانه من به پایان
رسیده می خوام بکشم کنار فقط ناظر باشم اما از کرده های خودم پشیمون نیستم
چون بهم ثابت شد هیچکس رفیق نیست هیچکس عاشق نیست همه کلابردارن من از این همه دروغ گفتن از این همه دروغ شنیدن خسته شدم من شایانم نه عزرائیل
اما مطمئنم که شایان بودن از عزرائیل بودن بدتره حالا چی باید بگم دیگه هیچی فقط
باید به فکر پایان نامه زندگیم باشم که جلو همه روسفید شم واسم دو راه مونده
اول که بخوام پسر سر بزیری بشم که این داخل مرامه ما جا نداره
دوم اینکه بخوام به شایان درونیم تبدیل بشم که حتما به این تبدیل می شم
اگه فکر می کنید من دارم جفنگ می گم بیاین منو بیبینید تا بفهمید که کی هستم
من هر چی کاشتم باعث نابودیم شد
به قول داریوش شقایق درده من یکی دوتا نیست اخه درده من از بیگانه ها نیست
این مدت دنبال خدا می گشتم اما خدا رو پیدا نکردم شما هم دیگه دنبالش
نگردید به قول نویسنده بزرگ نیچه خدا خیلی وقته مرده دیگه خدایی وجود نداره .
دیگه نمی خوام از مرگ بنویسم چون مرگو حس کردم می خوام واسه خودم یه دنیا تازه بسازم
نوع زندگی ما باید بهتر از این باشه ما از قوم اریایی هستیم یکی از قومهای برتر خون کورش کبیر
داخل ما جریان داره ما باید خدا را بذاریم کنار تا داخل این تاریکی کامل یه روزنه نوری پیدا کنیم
تا شاید زندگی بهتر شه ترسو بذاریم کنار خرافاتو مذهبم بذاریم کنار چون دیگه خدایی وجود نداره
واقعا اینجا پایان دنیاست همه جا رو تاریکی گرفته نقطه عطف ماست ما باید از صفر شروع کنیم
تا شاید به حد نهایات برسیم حالا این نهایت چی هست نمی دونم شاید یه خدا تازه باشه اما فقط اینو
می دونم که ما تازه اول راه هستیم و تا پیدا کردن خدایی تازه خیلی مونده