تبليغاتX
شبهای نیلوفری -

وبلاگ بعده ۴

 

سال تخته شد

خوبین بچه ها

الان که دارم مینویسم۴صبحه یه احساس عجیبی دارم مثل مرده شدم زندگیم طوری شده که روزی هزار بار ارزوی مرگ میکنم دلم گرفته خونه تنهام نمی دونم چیکار کنم...الان تقریبا سرم گرمه مشروب خوردم وحشتناک!رفتم پایه پنجره نشسم داشتم به اسمون نیگا میکردم هوا بارونیه مه جالبی گرفته به ماه نگاه کردم یه احساس جالبی بهم دس داد...تو همون حاله مستی عکسه شاهین(دوستم الان فوت شده)

دوستمو دیدم تو اسمون داشت باهام حرف میزد اما نمیفهمیدم چی میگه.یه دفه بغزم گرفت میخواستم باهاش حرف بزنم اما می ترسیدم دهنمو باز کنم بغزم بشکنه هر طوری بود سعی کردم حرف بزنم اولین حرفی که زدم صدای سوزشی از گلوم اومد داغون شدم بغزم ترکیدزدم زیر گریه وضی داشتم الانم اومدم نشسم اینجا دارم مینویسم نمیدونم چی دارم میگم سرم دردمیکنه داغونممممممممممممممممممممم

هفته ی پیش داشتم باماشین با یکی ازبچه ها میرفتم سمت پایین که یه دفه الیا رودیدم تا مغره استخونم سوت کشید آتیش اوفتاد به جونم ولی اون مثله همیشه بهم خندیدنمیدونم چرا هر وقت می بینمش بهم میخنده شاید به بدبختیام نمی دونم...یکم که رفتیم پایین تر دوستم گفت این دختره که بهت خندیدو میشناسیش جوابشو ندادم نمی خواستم از اون حالو هوا بیام بیرون.همین طوری تو فکر بودم که

گفت شایان بیا این کلیپو ببین واسه همین دخترس یه دفه موندم وای خدا جون چی دیدم ...دیدم عشقه من لخته لخت خوابیده زیره...

گریم گرفت داد زدم نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم داغون بودم داغونترم شدم.زدم کنار کشون کشون رفتم تو کوچه تکیمو دادم به دیوار های های گریه کردم نیم ساعتی بود داشتم اونجا گریه میکردم یه دفه زد بسرم شاید اون نباشه یکی باشه شبیه اون سریع دویدم سمته دوستم بزور گوشیشو گرفتم ازش نیگا میکردمو گریه میکردم بلهههههه

خوده خودش بود الیای من وای خدا چی کشیدم داشتم خفه میشدم عقلم دیگه کار نمیکرد هرطوری بود خودمو به ماشین رسوندم دوستمم اومد نیشس ...تا خونه هرچی ازم پرسید چی شده جوابشو ندادم باهام حرف میزد اما من تو این دنیا نبودم!

نفهمیدم چطوری خودمو به خونه ی دوستم رسوندم سره کوچه نگه داشتم بهش گفتم مهدی این کلیپو از کجا اوردی گفت بماند.گفتم مهدی میگی یا انقد میزنمت که گه بالا بیاری گفت نمیگم هرکاری دوس داری بکن دستمو شل کردم چنان زدم تو دهنش لبش ترکید خون زد بیرون فکر نمیکرد بزنمش خیلی عصبی بودم دسته خودم نبود هر کاریش کردم نگفت نمی دونسم چیکار کنم مثله دیونه ها کشون کشون بردمش تو خونه خوابوندمش رو زمین دستامو گذاشتم رو گلوش میخواستم خفش کنم که گفتش...دوباره زدم زیره گریه مهدی اومد بقلم کرد برد بالا رفتیم تو اتاقش برقو روشن نکرد گفت بشین الان میام همین طوری نشسته بودم داشتم گریه میکردم که مهدی با یه شیشه اومد...

شروع کردم خوردن اهنگه فریدون فروغی گذاشته بود همون که می گه(چرا وقتی که ادم تنها میشه غم و قصش قده یه دنیا میشه) مشروب میخوردمو فکر میکردم یه دفه احساس خفگی کردم بغزم شکس اروم رفتم سمته حیاط یکم هوا بخورم حالم بهترشه نشسم رو ایون سیگارو در اوردم شروع کردم کشیدن یه لحظه به خودم اومدم دیدم همشو کشیدم زیر پامو نیگا کردم ته سیگارارو دیدم یاده حرف شاهین اوفتادم که میگفت رفاقتو از سیگار یاد بگیر تا اخرش باهات میمونه با این که می دونه اخرش زیره پات له میشه دوباره بغز کردم تو حاله خودم بودم که در زدن وا کردم دیدم ۴تا از بچه هان باهاشون رفتم بالا .خودم رفتم تو اتاق تو تاریکی صدای خندشون میومد بهشون حسودی کردم مهدی اومد تو اتاق گفت شایان داداشی تو چته جنون داری دیونه ای !

گفتم برو حالم خرابه به پروپام نپیچ گفت تا نگی نمیرم ...گفتم اونی که فیلمشو بهم نشون دادی من عاشقشم یه دفعه موند تو چهرش ناراحتیو دیدم گفت شایان یه چیزی میگم ناراحت نشو خوب سرم و تکون دادم به علامت اره گفت شایان اون دختره خرابه !

یه دافه مثله اونایی که جنونو دارم بهش حمله کردم بچه ها اومدن جدامون کردن گفتم بی ناموس خودتی خواهرته من عاشقه اونم می فهمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

به حالت مسخره گفت اقا عاشقه ک... ش

دیگه جام اونجا نبود مثله روانیا زدم بیرون ساعت تقریبا ۱۱بود داشتم میرفتم سمت خونه ...چشام پره اشک بود بسختی جلومو میدیدم یه دفه دیدم یکی پرید وسط خیابون خورد به ماشین سرعتم زیاد بود نتونسم نگه دارم

سرم محکم خورد به شیشه بیرونو نیگا کردم دیدم یه پیره مرده افتاده تکونم نمی خوره خیلی ترسیده بودم ...

نمیدونم الان کجاسو حالش چطوره فقط ازش می خوام منو حلال کنه...خدا جون منو ببخش(حالم از خودم بهم می خوره

 

حرفه دله منو هیچ کی نمیفهمه حتی خدا

حالا دارم میفهمم چرا خدا بعده ۶سال ارزومو براورده نکرده

این اتفاقا همه روزه تولدم افتاد!!!

...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:36  توسط شایان  |