تبليغاتX
شبهای نیلوفری -

سلام خوبین بچه ها

یادتونه یه ماه قبل گفته بودم خودکشی کردم تازه داره اوارزش خودشو نشون می ده

دیشب حالم بد شد رفتیم بیمارستان /خیلی شانس اوردم اگه یکم دیرتر میرسیدم شاید الان اینجا نبودم

تا صبح اونجا نگهم داشتن صبح از اونجا با امبلانس رفتم سمت ساری برای عکس و ازمایشو...

کارام که انجام شد رفتیم تا جوابشو بگیریم 

میدونین دکتر چی گفت

گفت دریچه ی قلبم مشکل داره اکه عمل نکنم هر لحظه احتمال داره...

وقتی اینارو شنیدم اختیارمو به کل از دست دادم تنها کاری که تونستم بکنم تکیمو دادم به دیوار میخوستم گریه کنم اما نمیتونستم

می خواستم دادبزنم خدا چرا بازم من اما فقط صدای بغز اومد

دیگه دسته خودم نبودزدم زیره گریه بابام بقلم کرد گفت درست میشه ناراحت نباشگفتم چی میخواد درست شه

اخه چرا من / من کم زجر کشیدم کم گریه کردم اهههههههههههههههههههههه

من با همین قلبم عاشق شدم اما بازم زخم خوردم اخه چقدر میخواد زجرم بده خسته شدم دیگه بریدم

خدا منو ببر دیگه! نمیخوام اینجا بمونم خسته شدم دیگه نمیتونم می فهمیییییییییییییییییییییی

بچه ها من شاید دیگه نیام بی خودم برام دعا نکنین اگه دوسم دارین دعا کنین بمیرم من بدون عشقم زندگیو نمیخوام

من فردا دارم میرم تهران برای عمل حلالم کنین همگی

یا علی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 0:38  توسط شایان  |