امروزم گذشت ...
این شبا سرم خیلی شلوغ شرمنده که اپ نمیکنم اخه میرم تکیمون غلامی اقام ...![]()
نمی دونین چه حالی می ده ...![]()
![]()
امشب کل بچه ها جمع بودن خیلی دلم می خواس پیششون می شستم و خاطرات گذشته ها رو زنده می کردم اما نشد![]()
![]()
![]()
تا چشم بر میگردوندم کار میریخت رو سرم![]()
اینو بشور اونو بیار اونو ببر![]()
اخرم وقتی داشتن ماست و جمع می کردن همش ریخت رو فرش
منم مجبور شدم همشو با قاشق جمع کنم ![]()
![]()
وقتی کارم تموم شد رفتم بشینم پیش بچه ها که اونام بلند شدن و رفتن!
خیلی حالم گرفته
الانم امدم خونه دارم میمیرم از خستگی با اجازتون میرم بخوابم
شبه همتو ن خوش
یا علی