تبليغاتX
شبهای نیلوفری

خدایا تو اون بالا داری چكار میكنی،یه دقیقه یه دقیقه بیا پایین

 ببین اینجا چه خبره... ببین دنیامون وببین...میدونم مثل همیشه

هروقت غر میزنم وناشكری میكنم تو باز میبخشی وبهم فرصت

میدی بیام در خونت بگم ببخشید دیگه تكرار نمیشه...ولی بازم

تكرار میشه مثل همیشه...این دفعه دیگه نمیام معذرت خواهی

میخوام اونقدر فریاد بزنم كه خسته بشی گوشم وبگیری پرتم

كنی توجهنمت... خدایا هر چیزی وتحمل كردم ریختم تو خودم دم

نزدم خیلی چیزارو تحمل كردم اما دیگه نمیتونم زدی زیر قولت آره

 زدی زیر قولت....مگه من نگفتم هر دردی خواستی بدی به من

بده مگه من نگفتم غم خواستی بدی به من بده مگه من نگفتم

هربلایی دلت خواست سرم بیار مگه نگفتم مرگ هم برام

شیرینه اما.....همه اینا رو گفتم ...گفتم بهت تحمل ندارم اون

چشاش پراشك باشه نگفتم؟!گفتم نمیخوام غم داشته باشه

نمیخوام پریشون ببینمش ...نگفتم؟!... خدایا زدی زیر قولت...خدایا

 بیا پایین كارت دارم یه دقیقه بیا پایین، آخه من كه زورم به تو

نمیرسه ،هركاری دلت خواست با دلم كردی این آخری خارج از

تحملم بود دیدی كه از امتحانت سربلند بیرون نیومدم دیدی كه

 مجبور شدم داد بزم من دیشب همش داد زدم شنیدی؟! اشكام

 وكه از دوطرف می ریخت رو بالشم دیدی،...واسه اون بود واسه

 اشكاش واسه لرزش شونه هاش آخه خدایا چی بگم بهت دلم

میخواد یه چی بهت بگم دلم میخواد داد بزنم بگم ظالممممممم

بگم بی رحمممممم اما میدونم كه نیستی میدونم كه نه ظالمی

 نه بی رحم.....خدایا یه دقیقه بیا پایین كارت

دارمممممممممممممممم...................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:21  توسط شایان  | 

روزی از شهری می گذشتم به گورستان عاشقان رسیدم باورم نمی شد این همه قلب شکسته وجود داشته باشد .به قلبی رسیدم که تازه خاکش کرده بودند برگها را کنار زدم : وای باورم نمی شد این قلب همان کسی بود که یک سال پیش قلب مرا شکسته بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:27  توسط شایان  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:34  توسط شایان  | 

 
 دلم خیلی واست تنگ شده

خیلی دوست دارم بیبینمت ولی.........

دلم از این همه فاصله گرفته . از این همه اشک که به خاطر دوریم

از تو میریزم خسته نشدم ولی از

 اینکه نباید به کسی بگم که چقدر دوستت دارم ناراحتم.

همیشه میگفتم این عشق چی میتونه باشه که من به خاطرش غرورم رو

 زیر پا بزارم اما حالا دارم با چشمای خودم میبینم که زیر پای تو نشستم

انقدر به تو محتاج شدم که نفس هام اسم تو شده

تازه باید مواظب باشم که بلند هم اسمتو نگم .درسته گفتی من همیشه

به یادت هستم درسته گفتی که منو دوست داری ولی من یه خواهش

میکنم نه نگو. کمکم کن این فاصله ها رو زود تر از بین ببرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:39  توسط شایان  |