به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
.به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد
.به باد گفتم
عشق چيست؟ وزيد.به پروانه گفتم
عشق چيست؟ ناليد.به گل گفتم
عشق چيست؟ پرپر شد.و به انسان گفتم
عشق چيست؟اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست
!!!به خدا دوسش دارم ![]()

نمي دانم
نمي دانم..... چه بود
نمي دانم..... فرشته بود
نمي دانم.....عشق بود
نمي دانم..... چه بود
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .
اين حق من نبود......
اين آشفتگي آخه مال من نبود.
آرزويم چیز دگر بود......
اما افسوس طالعم.نحس بود
و او شد يك خاطره......
گناه من چه بود که این گونه غمهایم را باید در چشمان حبس می کردم
وفریادم فقط سکوت غمم بود!
